|
مفهوم ها و مصداق ها Concepts and Referents |
|
طبقه بندی یکی از مهم ترین ابزار های شناختی ماست، و قواعدی هست که به ما کمک می کند تا به موثر ترین نحو ممکن طبقه بندی کنیم. اما پیش از اینکه به این قواعد بپردازیم، لازم است با اصطلاحات جدیدی آشنا شویم. هر وقت طبقه بندی می کنیم، از مفهوم ها [یا مفاهیم] استفاده می کنیم. مفهوم ایده ی نشانگر گروهی از چیزهایی است که باهم در یک گروه قرار داده ایم ؛ کارکرد آن مانند یک پوشه ی ذهنی است. در طبقه بندی درس هایتان، از مفهوم هایی مانند هنر، تاریخ، و مقدماتی. (از حروف توپر برای نشان دادن مفهوم ها استفاده می کنیم). برای آموختن واژه ی "سگ"، باید مفهوم سگ را دارا باشید. دانشمندی که یک پدیده ی جدید را کشف می کند، مفهومی برای آن طبقه از پدیده ها ابداع می کند، و آن مفهوم را در واژه ی جدیدی بیان می کند.(مثلا "کوارک"). چنان که این مثال ها نشان می دهند، مفاهیم و واژگان ارتباط تنگاتنگی دارند. یک مفهوم یک ایده است؛ یک واژه یک وسیله ی زبانی است که برای بیان آن ایده استفاده می کنیم. بعداً نگاهی به برخی خواص این وسیله ها خواهیم داشت. اما فعلا اجازه دهید تمرکز خود را معطوف به خود مفاهیم کنیم.
مصداق ها اگر یک مفهوم یک پوشه ی ذهنی باشد، آن چیزهایی که در این پوشه می گذاریم چه نام دارند؟ اینها را مصداق های آن مفهوم می نامند. بنابراین مصداق ها (یا مصادیق) سگ، تک تک سگ های جهان اند، و مصادیق صندلی تک تک صندلی ها و الی آخر. می توانیم دیاگرام رابطه ی میان یک مفهوم و مصادیق اش را چنین نشان دهیم:
ستاره های (*) تصویر بالا نماینده ی اشیاء اند. خطوط مورب اشیای معینی را که در مفهوم می گنجند (سگ پاکوتاه، تازی باسکرویل و غیره) از بقیه ای که در مفهوم نمی گنجند (گربه سیامی، تاج محل و هر چیز دیگری در جهان که سگ نباشد) جدا می کنند. جنس و نوع حال مفهوم حیوان را درنظر بگیرید. می توانیم دیاگرام این مفهوم را نیز مانند دیاگرام مفهوم سگ رسم کنیم. اما این مفاهیم به وضوح با هم مرتبط اند: سگ قسمی حیوان است. به این ترتیب می توانیم هردو مفهوم را در دیاگرام واحدی نشان دهیم. توجه کنید که همه مصداق های سگ، مصداق حیوان نیز هستند، اما حیوان اقسام دیگری را نیز شامل می شود – گربه ها (که در دیاگرام آورده شده اند)، سنجاب ها، ماهی ها، و همه ی حیوانات دیگر. حیوان مفهوم گسترده ایست؛ سگ مفهوم محدودتری است. هر کجا به چنین رابطه ای برخوردیم، مفهوم گسترده تر را نوع و مفهوم محدود تر را جنس می نامیم. به این ترتیب هم سگ و هم گربه انواعی از جنس حیوان هستند؛ معلوم است که انواع دیگری هم در این دیاگرام می گنجند.
شاید در زیست شناسی با ایده ی جنس و نوع آشنا شده باشید. معنای این اصطلاحات در منطق اندکی متفاوت است، چرا که نظام طبقه بندی زیست شناسی بسیار مفصل است و سطوح بیشتری دارد: مانند گونه، تیره، دسته، رده، شاخه، فرمانرو. اما در منطق به همه ی این سطوح نیازی نداریم. نوع و جنس برای مقصود ما کفایت می کنند. به علاوه، در زیست شناسی "نوع" و "جنس" به سطوح مشخصی در طبقه بندی دلالت می کنند، اما در منطق این واژه ها را به نحو انعطاف پذیرتری به کار می گیریم. یک جنس می تواند هر گروهی باشد که انواع معینی را شامل می شود. به همین خاطر گفتم که حیوان یک جنس است؛ اما در زیست شناسی آن را فرمانرو می خوانند. یک نوع می تواند خود زیر مجموعه ی جنس معینی باشد. "جنس" و "نوع" مانند "مادر" و "دختر" اصطلاحاتی نسبی هستند. مادر شما خود –نسبت به والدین اش- دختر است. به همین ترتیب، یک مفهوم معین می تواند بسته به چشم انداز ما، هم نوع باشد و هم جنس. مثلا سگ نسبت به حیوان نوع است اما نسبت به مفهوم محدودترِ تازی جنس است.
با استفاده از رابطه ی جنس-نوع، می توانیم نظام های بسیار پیچیده ی طبقه بندی ایجاد کنیم. روشن ترین مثال این طبقه بندی در زیست شناسی است. هر حیوانی در طبقه ای از انواع، مانند سگ، گربه و غیره قرار می گیرد. سپس این انواع در اجناس طبقه بندی می شوند: پستانداران، پرندگان، ماهی ها ، حشرات و غیره؛ خود این اجناس، انواع اجناس بزرگتری مانند مهره داران و بی مهرگان هستند؛ و الی آخر. می توان اقسام دیگر مفاهیم را هم در نظام های مشابهی طبقه بندی کرد. وسایل منزل تان را می توانید به میزها، صندلی ها وغیره طبقه بندی کنید.اینها انواعِ جنسِ مبلمان هستند که به نوبه ی خود نوعی از جنس اشیای ساخت بشر است، و الخ. اگر درس های خود را بر اساس موضوع شان طبقه بندی کرده باشید – هنر، تاریخ، اقتصاد، فیزیک- می توانید این طبقه بندی را در گروه های بزرگ تری مانند علوم انسانی ، علوم اجتماعی و علوم طبیعی بگنجانید. در حقیقت می توان هر مفهومی را در یک طبقه بندی اجناس و انواع گنجاند (و چنان که خواهیم دید، اغلب مفاهیم را می توان در نظام های بسیار متفاوتی طبقه بندی نمود).
انتزاعی و انضمامی پیش از اینکه به قواعد طبقه بندی بپردازیم، لازم است به نکته ی آخری اشاره کنم: تمایز میان انتزاعی و انضمامی. مصداق های مفاهیم ما انضمامی هستند؛ هر کدام یک شیء منفرد است. اگر ما برای هر یک نامی داشتیم (چنان که برای آدمیان و شهر ها داریم)، نام ها نیز انضمامی می شدند. اما مفاهیم (مانند مردم یا شهر) انتزاعی هستند. واژه ی "انتزاعی" در اینجا به دو معناست. نخست به این معناست که مفهوم به گروهی از اشیاء اشاره دارد، و نه (مثل یک اسم) به یک چیز خاص. مفهوم مردم شامل همه ی آدمیان است، و شهر شامل همه ی شهر هاست. دوم اینکه، مفاهیم بدان خاطر انتزاعی هستند که چیزهای متفاوتی را در یک گروه قرار می دهند. میان مردم، شهر ها، و مصادیق همه ی مفاهیم، تفاوت های بسیاری هست. ما آنها را نه به خاطر یکی بودن، بلکه به خاطر شباهت آنها را یک کاسه می کنیم.
انتزاعی بودن یک ویژگی نسبی است. هر مفهومی دارای درجه ای از انتزاع است. یک نوع کمتر از جنس مربوطه اش انتزاعی است. جنس، گروه بزرگ تر و وسیع تری است؛ و مصادیق آن بیش از مصادیق انواعش می باشد؛ و شباهت مصادیق آن جنس با هم کمتر از شباهت مصادیق هر یک از انواعش با هم است. اگر گروه حیوانات را در نظر بگیریم، تفاوت های آنها با هم بسیار بیش از تفاوت هایی است که اعضای گروه سگ با هم دارند. بنابر این با بالارفتن در طبقات نوع-جنس، بر انتزاع افزوده می شود، و با پایین رفتن در این طبقات، انضمامی بودن افزایش می یابد.
لازم است در اینجا تاکید شود که نه واژه ی "انضمامی" به اشیای ملموس فیزیکی محدود می شود، و نه واژه ی "انتزاعی" به معنای ناملموس بودن است. برای مثال، احساساتی که ما در لحظه ای خاص داریم ملموس نیستند، اما انضمامی اند: هرکدام یک رخداد منفرد شخصی است. و مفاهیمی که برای طبقه بندی احساسات استعمال می کنیم همانند دیگر مفاهیم هستند. مثلا مفهوم عشق از انواع اش، مانند عشق رمانتیک، انتزاعی تر است، اما از جنس خود، یعنی عواطف، کمتر انتزاعی است.
این تمایز میان انتزاعی و انضمامی ما را به فهم وسیع تری از انگاره ی طبقه بندی می رساند. تا بدین جا، ما برخی اشیاء را طبقه بندی کردیم: حیوانات، مبلمان، شهرها وغیره. برای کیفیاتی مانند رنگ ها، کنش هایی مانند دویدن، و روابطی مانند ازدواج هم مفاهیمی داریم. می توان این مفاهیم را نیز بر اساس درجه ی انتزاع شان در طبقات نوع-جنس قرار داد. قرمز، آبی و سبز انواع جنس رنگ هستند؛ که خود می تواند نوعی از جنس کیفیات فیزیکی (در تقابل با کیفیات غیرفیزیکی مانند هوش) باشد. دویدن، قدم زدن و شنا کردن، انواعی از جنس حرکت اند. ازدواج و دوستی انواعی از جنس روابط شخصی اند.(در جامعه ی ما، ازدواج رابطه ای قانونی نیز هست؛ و این نمونه ایست از آن که چگونه نظام های طبقه بندی می توانند همپوشانی داشته باشند.)
ملاحظه می کنید که در همه ی این موارد، مفهوم انتزاعی تر جنس، و مفهوم انضمامی تر نوع می باشد. هر مفهومی، و نه فقط مفاهیم مربوط به اشیاء و هستومند ها، دارای درجه ی معینی از انتزاع است، و هر مفهومی در قسمی رابطه ی جنس-نوع می گنجد. این واقعیت مبنای شیوه ی تعریف مفاهیم است که در فصل بعد خواهیم آموخت. به خاطر داشتن این نکته در نوشتار بسیار مفید است. برای مثال فرض کنید که داستانی را در مورد شخصی به اسم ژان نوشته اید، و گفته اید " ژان به سمت دیگر اتاق حرکت کرد". اگر معلم تان از شما بخواهد که از فعل انضامی تری استفاده کنید، ممکن است جمله را چنین بازنویسی کنید: "جان به سمت دیگر اتاق گام برداشت". (آیا می توانید فعل انضمامی تری به کار برید؟)
اما باید در مقایسه ی میزان انتزاعی بودن دو فعل دقت کنیم. مقایسه فقط هنگامی حقیقتاً معنادار خواهد بود که مفاهیم با هم گونه ای رابطه ی جنس-نوع داشته باشند. آنگاه می توانیم بگوییم که مفهوم X، مفهوم Y را شامل می شود؛ و لذا X انتزاعی تر است. اما اگر مفاهیم به این نحو با هم مربوط نباشند، چگونه می توانیم آنها را مقایسه کنیم؟ اگر مفاهیم مورد مقایسه سه و پول باشند، چگونه می توانید بگویید که کدام یک انتزاعی تر است؟ گاهی می توانیم شهودآ داوری های صائبی داشته باشیم، حتی وقتی که مفاهیم نامربوط باشند – به طور شهودی، دولت انتزاعی تر از جغد به نظر می رسد- اما معمولا ایمن تر است که چنین مقایسه ای را تنها درون یک نظام جنس- نوع معین انجام دهیم.
آزمون تمرینی الف. برای هر یک از جفت مفاهیم زیر الف) معین کنید که کدام یک جنس، و کدام یک نوع است؛ ب) دو نوع دیگر از آن جنس را نام ببرید. 1. انسان، حیوان 2. ژاکت، لباس 3. خودرو، اتومبیل 4. عصبانیت، عاطفه 5. جوهر مادی، جامد ب. فهرست موارد زیر را به ترتیب افزایش انتزاع شان مرتب کنید. 1. هنرمند، شجریان، خواننده، انسان 2. گله، ارگانیسم، پستاندار، گوساله 3. متوازی الاضلاع، مربع، شکل، مستطیل 4. آلیاژ، فولاد، معدنی، فلز 5. توتال، شرکت، شرکت چند ملیتی، موسسه
|