خانه | بالا | خلاصه و تمرین | گزاره ها و دستور زبان | گزاره ها و معنای واژگان | گزاره ها و جملات

 گزاره ها و دستور زبان

Propositions and Grammar

جمله از واژه ها ساخته شده است، اما اگر قرار باشد جمله معنایی داشته باشد، کلمات را نمی توان کتره ای کنار هم چید. واژه ها باید به طرق معینی ساخت یابند، درست مانند مصالح ساختمانی – آجرها، تیرها، تخته ها و ستون ها – که باید به طرق معینی کنار هم نهاده شوند تا خانه ای را بسازند. قواعد دستور زبان به ما می گویند که چگونه واژه ها را کنار هم بگذاریم، همان طور که یک نقشه ساختمانی به ما می گوید که چگونه مصالح را نصب کنیم. تسلط بر دستور به ما امکان می دهد تا یک اندیشه را، هر قدر هم که پیچیده یا ظریف باشد، صورت بندی کنیم، و آن را به نحوی بیان کنیم که برای دیگران قابل فهم باشد. در این بخش، به چگونه تأثیر ساختار دستوری جمله بر گزاره ای که بیان می کند می پردازیم.

 

پیش تر دیدیم که ممکن است واژه ای در یک جمله تغییر کند بی آنکه گزاره ای که با جمله بیان می شود تغییر کند. ما همچنین می توانیم ساختار دستوری جمله را تغییر دهیم بدون آنکه گزاره ای که بیان می کند عوض شود. برای مثال:

 

امتحان آیدا بهتر از سهند شد.

امتحان سهند بدتر از آیدا شد.

 

موضوع جمله ی اول "آیدا" است، در حالی که موضوع جمله ی دوم "سهند" است. اما روشن است که هر دو جمله رابطه ی واحدی را میان این دو نفر بیان می کنند. از نظر منطقی، این دو جمله معادل اند، یعنی گزاره ی واحدی را بیان می کنند. به همین ترتیب، دو جمله ی

 

استقلال پرسپولیس را شکست داد، و

پرسپولیس از استقلال شکست خورد

 

از نظر منطقی معادل اند. اولی حالت فاعلی دارد، و دومی حالت مفعولی؛ اما هر دو کنش واحدی را بیان می کنند.

 

برای مقصود ما، مطلب مهم تر درباره ی دستور زبان این است که دستور به ما امکان می دهد تا در یک جمله ی واحد بیش از یک گزاره را بیان کنیم. این مطلب حتی در مورد ساده ترین انواع جمله، که دارای یک موضوع و یک محمول اند، نیز صادق است زیرا می توانیم از صفت ها و دیگر اِسنادات برای درج اطلاعات بیشتر در جمله استفاده کنیم. فرض کنید کسی بگوید، "ما در خانه ی قرمزی کنار دریاچه زندگی می کنیم". این عبارت محتوی اطلاعات زیر است:

 

1)      ما در خانه ای زندگی می کنیم.

2)      آن خانه قرمز است.

3)      آن خانه کنار دریاچه است.

 

هر یک از این گزاره ها توسط یک جمله بیان شده اند، و گوینده قائل به درستی همه ی آنهاست.

 

می توان با استفاده از حروف ربط (و، یا ، اما)، عبارات موصولی (که، آن چه)، و دیگر ابزارهای دستوری، جملاتی بسیار پیچیده تر ساخت. جمله ی نمونه ی زیر را ملاحظه کنید که بعد آن را به گزاره های برسازنده اش می شکنیم.

 

حزب دموکرات، که در سال 1980 کنترل مجلس سنا را از دست داد، شش سال بعد با یک پیروزی شگفت انگیز، که در آن توانست آرای مناطقی مانند غرب و غرب میانه را که معمولا به محافظه کاران رای می دهند  کسب کند، دوباره بر سنا مسلط شد.

 

1)      حزب دموکرات در سال 1980 کنترل مجلس سنا را از دست داد.

2)      حزب دموکرات در سال 1986 کنترل سنا را به دست گرفت.

3)      پیروزی سال 1986 شگفت انگیز بود.

4)      دموکرات ها آرای مناطقی را کسب کردند که معمولا به محافظه کاران رای می دهند.

5)      منطقه ی غرب معمولا به محافظه کاران رای می دهد.

6)      دموکرات ها آرای منطقه ی غرب را کسب کردند.

7)      منطقه ی غرب میانه معمولا به محافظه کاران رای می دهد.

8)      دموکرات ها آرای منطقه ی غرب میانه را کسب کردند.

 

در این مثال نیز، جمله بیانگر همه ی این گزاره های فوق ست. اگر جمله درست باشد، پس (1)- (8) نیز باید درست باشند، و برعکس. جمله ی اصلی شیوه ی بسیار اقتصادی تری برای ارائه ی این اطلاعات است، اما از نظر منطقی با این دسته گزاره های تشکیل دهنده اش معادل است.

 

چگونه هنگامی که با جمله ای پیچیده مانند جمله ی بالا مواجه می شویم، گزاره های برسازنده را تشخیص دهیم؟ بهترین رویکرد این است که تصور کنیم که کسی هستیم که جمله را بیان کرده، و از خود بپرسیم: ما خود را متعهد به چه مطالبی نموده ایم؟ برای اینکه کل عبارت درست باشد، چه چیزهایی باید درست باشد؟ چه تعداد وقایع متمایز بیان شده اند؟ همچنین می توانیم تصور کنیم که شخص دیگری عبارت را بیان کرده است، و به همه ی شیوه هایی بیاندیشیم که می توانیم او را به چالش بگیریم. به همه گزاره هایی فکر کنید که اگر نادرست باشند، صحت کل عبارت را زایل می کنند. در هر دو روش،  لازم است تا فهم خود از دستور زبان را برای پیاده کردن روش به کار گیرید. شرح تمام ابزارهای دستوری ای که می توانیم به کار بریم، کتاب جداگانه ای می طلب. اما باید سه نکته را در نظر داشته باشیم که به ویژه برای منطق اهمیت دارند.

 

عبارات محدود کننده و  غیر محدود کننده

عبارت، یک واحد دستوری است که دارای یک موضوع و یک محمول می باشد. بنابر این هر جمله دست کم دارای یک عبارت است. اما یک جمله همچنین می تواند حاوی یک یا چند عبارت فرعی نیز باشد که واژگان عبارت اصلی را توصیف می کنند. برای مثال، در جمله ی

 

1)      ژاپونی ها، که زیاد ماهی می خورند، کمتر دچار حمله ی قلبی می شوند.

 

موضوع عبارت اصلی ("ژاپونی ها") توسط عبارت "که زیاد ماهی می خورند"، توصیف شده است. معمولا عبارت فرعی گزاره ای را علاوه بر آن چه توسط عبارت اصلی بیان می شود، بیان می دارد. اما این مطلب همیشه صادق نیست. جمله ی (1) را با مثال زیر مقایسه کنید:

 

2)      ژاپونی هایی که زیاد ماهی می خورند کمتر دچار حمله ی قلبی می شوند.

 

چه تفاوتی میان این دو جمله وجود دارد؟ خوب، در (2) عبارت فرعی، مصداق واژه ی "ژاپونی ها" را به زیر-طبقه ی معینی از ژاپونی ها محدود می کند: آنهایی که زیاد ماهی می خورند. در نتیجه، ما توصیف واحدی در مورد آن زیر-طبقه داریم، که در مورد کل ژاپونی ها هیچ چیز نمی گوید. می توانیم  این مطلب را با دیاگرام زیر نشان دهیم:

 

از سوی دیگر، در جمله ی (1)، عبارت مطلب دیگری را بیان می کند، و مصداقِ موضوع را محدود نم نمی سازد. پس (1) دو مطلب را بیان می کند: اینکه ژاپونی ها (همه شان) کمتر حمله ی قلبی می گیرند، و ژاپونی ها (باز هم، همه شان) زیاد ماهی می خورند. پس:

 

عبارتی  مانند (2) را یک عبارت محدودکننده می نامند، زیرا  مصادیق موضوع مورد توصیف را محدود می کنند؛ اما (1)  عبارتی غیرمحدود کننده است. این تمایز عمدتاً در عبارات حاوی "که" و "آن که" اعمال می شود، پس هنگامی که به چنین عباراتی برمی خوریم لازم است از خود بپرسیم که آیا عبارت محدود کننده است یا خیر*.

 

حروف ربط

آسان ترین شیوه ی ترکیب گزاره ها در یک جمله ی واحد استفاده از حروف ربط است. در جمله ی "بنفشه و فرشاد از کوه بالا رفتند"، حرف ربط "و"  دو موضوع را با هم ترکیب می کند تا دو گزاره را بیان کند: اینکه بنفشه از کوه بالا رفت، و اینکه فرشاد از کوه بالا رفت. همین کار را می توان برای محمول هم انجام داد.، مثلا " بنفشه افتاد، و عینک اش شکست" یا با دو جمله ی کامل:

 

[بنفشه افتاد و عینک اش شکست] و [فرشاد هم همین طور شد].

 

هنگامی که دو جمله ی کامل را به هم پیوند می دهیم، یک جمله ی مرکب حاصل می شود که می توانیم به طور نمادین آن را به صورت "p و q" نمایش دهیم، که در آن حروف p و q نماینده ی مولفه های متمایز هستند. پس هر یک از جملات زیر یک نمونه از  ساختار p و q است:

 

[گل رُز سرخ است] و [گل یاس سفید است].

[دیگر هیچ چیز کار نمی کند] و [هیچ کس اهمیت نمی دهد].

[من خوبم] و [تو خوبی].

[من خوبم] و [تو سوسک شدی].

 

در همه ی این موارد  دو گزاره داریم که در یک جمله ی مرکب تصدیق شده اند. در منطق، ′p وq ′ به عنوان گزاره ای متمایز و متفاوت از دو گزاره ی p   وq  محسوب می شود –  گرچه گزاره ی مرکب چیزی بیش از ترکیب مولفه هایش نیست. دلیل این فرق نهادن، که برای دیگر گزاره های ترکیبی نیز صادق است، این است که ترکیب گزاره ها چیزی بیش از مجموع اجزایش می گوید. جمله ی زیر را ملاحظه کنید:

 

[من به آشپزخانه رفتم] زیرا [گرسنه بودم].

p  زیرا q.

 

این گزاره تصدیق می کند که من به آشپزخانه رفتم، تصدیق می کند که من گرسنه بودم، و می گوید که رابطه ی معینی میان این وقایع وجود دارد. گرسنگی ام علت رفتن من به آشپزخانه بود. پس حرف ربطی "زیرا" به ما اطلاعات دیگری می دهد که ورای مجموع مولفه هاست. در نتیجه، ما در حقیقت سه گزاره بیان کرده ایم: p، q، و p زیرا q . نمونه های دیگری از گزاره های ترکیبی را در زیر می بینید:

 

1)        p، اما q.

2)        گرچه  q ، p .

3)        p پیش از q.

4)        p پس از q.

5)        p در حین q.

 

هر یک از این موارد، جمله  p را تصدیق می کند، q را تصدیق می کند، و رابطه معینی را نیز بین p و q تصدیق می کند. در (1) و (2) رابطه ی تباین یا تعارض برقرار است. این جملات می گویند که p  و q هردو درست اند، گرچه ممکن است ناسازگار نمایند. در (3)، (4) و (5)، گزاره ی ترکیبی تصدیق می کند که یک رابطه ی زمانی میان p و q وجود دارد.

 

بگذارید دو ترکیب دیگر را هم ملاحظه کنیم که در منطق بی نهایت مهم هستند:

 

6)          p اگر، آنگاه q.

7)        p  یا q .

 

 

مانند حروف ربطی قبلی،′ اگر′ و ′یا′ نیز رابطه ی معینی را که میان مولفه های گزاره وجود دارد تصدیق می کنند. اما این دو، برخلاف بقیه، تصدیق نمی کنند که گزاره ی ترکیبی درست است. جمله ی "اگر گربه ام می توانست صحبت کنند، من دیوانه می شدم" نمی گوید که گربه ام می تواند صحبت کند، یا من دیوانه شده ام؛ تنها می گوید که اگر اولی درست باشد، دومی نیز درست است. به همین ترتیب، جمله ی " گربه ام صحبت می کند یا من چیزی می شنوم" نه می گوید که گربه ام می تواند صحبت کند، و نه می گوید من چیزی می شنوم؛ تنها می گوید که یکی از این دو گزاره باید درست باشد. پس در (6) و  (7)، تنها یک گزاره، یعنی گزاره ی ترکیبی تصدیق می شود.

 

حروف ربط′ اگر′ و ′یا′ نکته ی مهمی را در مورد کارکرد زبان آشکار می کنند. هنگامی که جمله ای را بیان می کنیم، چیزی را تصدیق می کنیم. اما اگر آن جمله ترکیبی باشد، یعنی شامل بیش از یک گزاره باشد، در حقیقت نمی توانیم همه ی گزاره ها را تصدیق کنیم. یک جمله ی مرکب می تواند گزاره ای را بیان کند، بدون اینکه آن را تصدیق کند. پس باید قاعده مان را در مورد شکستن یک جمله به برسازنده هایش اصلاح کنیم. علاوه بر یافتن گزاره هایی که در جمله درستی شان تصدیق می شود، باید گزاره هایی را نیز مشخص کنیم  که در جمله بیان می شوند، اما تصدیق نمی شوند – مانند گزاره های p و q در جمله ای به شکل اگر p، آنگاه q. اکنون بگذارید به مثال دیگری از همین تمایز بپردازیم.

 

عبارات اسمی

فرض کنید در مورد استخدام یک متقاضی کار بحث می کنید، کسی گرایش مذهبی نامعمول او را یادآوری می کند. ممکن است شما بگویید:

 

این واقعیت [که آقای دوستدار بهایی است] نامربوط است.

 

عبارت داخل کروشه را عبارت اسمی می گویند. مانند بقیه عبارات، این عبارت نیز حاوی یک موضوع ("آقای دوستدار") و یک محمول ("بهایی است") می باشد. اما، برخلاف عباراتی که پیش تر دیدیم، موضوع عبارت اصلی را توصیف نمی کند. این عبارت خود موضوع است. عبارت اسمی، جمله ی " آقای دوستدار بهایی است" را به موضوع یک جمله ی درازتر و پیچیده تر تبدیل می کند. در نتیجه، شما دو گزاره را تصدیق کرده اید. تصدیق کرده اید که آقای دوستدار بهایی است (اگر بگویید چیزی واقعیت دارد، می گویید که درست است). و تصدیق کرده اید که این واقعیت به بحث شما نامربوط است.  از سوی دیگر فرض کنید که گفته باشید:

 

مهم نیست [که آیا آقای دوستدار بهایی باشد یا نه].

 

در اینجا هم واژگان داخل کروشه یک عبارت اسمی اند. در اینجا نیز دو گزاره بیان کرده اید، و باز هم تصدیق کرده اید که مذهب آقای دوستدار ربطی به بحث تان ندارد. اما این بار تصدیق نکرده اید که آقای دوستدار بهایی است. مضمون واژه ی "آیا" این است که شما این پرسش را گشوده باقی گذاشته اید.

 

یک عبارت اسمی می تواند در محمول هم گنجانده شود. در این حالت هم یک گزاره را بیان می کند، اما باز هم آن گزاره می تواند تصدیق شده باشد یا نباشد. این دو جمله را با هم مقایسه کنید:

 

1)      رئیس جمهور می داند که جنگ نزدیک است، و

2)      رئیس جمهور باور دارد که جنگ نزدیک است.

 

در هر دو مورد، چیزی را در مورد رئیس جمهور تصدیق می کنیم. در هر دو مورد از عبارت اسمی "جنگ نزدیک است" برای انتقال آنچه که رئیس جمهور می داند یا باور دارد استفاده شده است. و در هر دو مورد عبارت اسمی یک گزاره را بیان می کند. تفاوت در اینجاست  که (1) آن گزاره را تصدیق می کند، درحالی که (2) چنین نمی کند.

 

اگر بگوییم که رئیس جمهور می داند که جنگ نزدیک است، مضمون حرف مان این است که نزدیکی جنگ یک واقعیت است. نمی توان چیزی را که واقعیت ندارد دانست. بنابراین، در جمله ی (1)، ما نه تنها دیدگاه معینی را به رئیس جمهور نسبت می دهیم، بلکه آن دیدگاه را صحیح نیز محسوب می کنیم. پس ما دو چیز را تصدیق کرده ایم؛ یکی در مورد رئیس جمهور، و دیگری درباره ی جنگ. اما در (2)، ما دیدگاه رئیس جمهور را تصدیق نکرده ایم. واژه ی "باور دارد" چنین مضمونی ندارد. حتی اگر با او موافق هم بوده باشیم، در این جمله خود را به آن دیدگاه متعهد نکرده ایم. پس در این مورد، ما گزاره ای را که توسط عبارت اسمی بیان شده تصدیق نکرده ایم. تنها چیزی  که تصدیق کرده ایم، این گزاره است که رئیس جمهور چنین باوری دارد.

 

توجه کنید که تفاوت میان (1) و (2) حاصل فعل های به کار رفته است: "می داند" در برابر "باور دارد". زبان فارسی دارای طبقه ی بزرگی از افعالی است که برای توصیف آنچه که مردم می گویند و می اندیشند به کار می روند. می توانیم این فعل ها را، بر حسب اینکه آنچه گفته یا اندیشیده شده  را تصدیق می کنند یا نه،

 به این ترتیب تقسیم بندی کنیم:

 

 

            باور دارد                                                          می داند  

           معتقد است                                                     می پذیرد

   X       احتجاج می کند          که  p                   X      اذعان دارد              که p

           متقاعد شده است                                            آگاه است

           مظنون است                                                   فهمیده است

 

    

 در ستون سمت راست عبارتی را در مورد X تصدیق می کنیم اما خود p را تصدیق نمی کنیم. تنها اندیشه یا سخن X را ذکر می کنیم. اما در ستون سمت چپ، تصدیق می کنیم که p.

 

در مطالعه ی دستور زبان، تمایزی که اکنون میان این دو طبقه از افعال نهادیم، کاملا جزئی است، به طوری که به زحمت شایان ذکر است. اما در مطالعه ی برهان، دانستن اینکه آیا یک گوینده گزاره ی معینی را به عنوان یکی از مقدمات اش تصدیق می کند، یا فقط گزارش می دهد که شخص دیگری آن گزاره را می پذیرد، حیاتی است. ما تحلیل برهان ها را در فصل بعد آغاز خواهیم کرد. در این حین، میتوانیم مطالبی را که در این بخش آموخته ایم در دو نکته ی اساسی خلاصه کنیم. نخست اینکه، یک جمله ی واحد می تواند حاوی بیش از یک گزاره باشد، پس نیاز داریم تا جملات پیچیده را به گزاره های برسازنده اش فرو بشکنیم. دوم اینکه، هنگامی که چنین می کنیم، لازم است میان گزاره هایی که تصدیق می شوند و آنهایی که بیان می شوند اما تصدیق نمی شوند تمایز نهیم.

 

 

آزمون تمرینی

گزاره هایی را که در جملات زیر  بیان شده مشخص کنید؛ سپس تعیین کنید که کدام یک تصدیق شده اند.

 

  1. سعید می پذیرد که اشتباه کرده است.
  2. من برای تعطیلات یک پژو پرشیا می خواهم، اما امسال سرحال نبوده ام.
  3. اگر ایرج کار جدید را بگیرد، بیشتر پول درمی آورد.
  4. مردی را دیدم که فقط یک کفش داشت.
  5. من بنی صدر را که برای انتخابات 84 نامزد شده بود دیدم.
  6. دموکریتوس، فیلسوف یونانی، باور داشت که همه ی اشیاء از اتم ها ساخته شده اند.
  7. اینکه بسیاری حشرات توسط  مواد شیمیایی با هم ارتباط برقرار می کنند، پدیده ی شناخته شده ایست.
  8. اگر چه خانم زرگر، وکیل ناحیه، شواهد کافی برای متهم کردن دزد نداشت، می دانست که او گناهکار است.
  9. پس از چاپ سرمقاله ی تندی در نشریه ی دانشجویی، رئیس دانشکده گفت که باید دانشجویان را دید، اما نباید حرف شان را شنید.
  10. از آنجا که انسان ارگانیسمی زنده است، میراست؛ از آنجا که عاقل است، از میرایی خود آگاه است.

 

 

 

 ادامه >>   خلاصه و تمرین

  

 

خانه | بالا | خلاصه و تمرین | گزاره ها و دستور زبان | گزاره ها و معنای واژگان | گزاره ها و جملات