خانه | بالا

باور و انتخاب

 آیا مردم بیخدا شدن را انتخاب می کنند؟

پرسش:

چرا مردم بیخدا شدن را انتخاب می کنند؟

 پاسخ:

در مورد چیستی باور ( و چگونگی حصول آن) میان بیخدا ها و تئیست ها اختلاف نظرهای اساسی هست. بیخدا ها برآنند که مؤمنان ساده لوح هستند – یعنی به سهولت و سادگی، و بدون داشتن مبنای عقلانی ادعاهای دین را باور می کنند. از سوی دیگر، تئیست ها می گویند که غیرمؤمنان  از سر لجاجت و دلبخواهی شواهد مهم حاکی از صدق دین شان را انکار می کنند و لذا شکاکیتی ناموجه را در پیش گرفته اند. 

حتی برخی تئیست ها معتقدند که بی باوران در حقیقت می دانند که خدایی وجود دارد یا شواهدی بر وجود خدا هست، اما به طور ارادی منکر این معرفت می شوند و خلاف آن را می گویند. این عمل شان از روی خیره سری، طغیان، آزار یا علل دیگر است. به رغم وجود این اختلاف مهم، در مورد این که بحقیقتاً اور چیست، و  مهم تر از آن اینکه علل باور داشتن چیست، بحث های عمیق اندکی صورت می گیرد. لذا داشتن درک بهتری ازاینکه چگونه شخص به یک باور می رسد می تواند روشن کند  که آیا بیخدا ها حقیقتاً شکاکانی خیره سر هستند یا اینکه تئیست ها حقیقتاً زودباور اند. 

چنین بررسی ای همچنین می تواند هم به تئیست ها و هم به بیخدا ها کمک کند تا استدلال ها ی خود را جهت اقناع طرف مقابل بهتر صورت بندی کنند. 

به گفته ی تِرِنس پِنِلهام (Terence Penenlhum) در مورد منشاء باور دو مکتب فکری اصلی وجود دارد: ارادی گرا (voluntarist) و غیرارادی گرا (involuntarist). به نظر ارادی گرایان باور موضوعی است که به اراده و اختیار شخص بستگی دارد: ما همان طور که بر کنش هایمان کنترل داریم، بر باورهایمان هم کنترل داریم. 

به نظر می رسد که تئیست ها اغلب ارادی گرا هستند. به ویژه مسیحیان عموماً طرفدار دیدگاه ارادی گرا هستند. برخی از پرکارترین الاهیون مانند توماس آکویناس و سورن کیِرکه گارد نوشته اند که باور داشتن – یا دست کم باور داشتن به جزمیات دینی – یک عمل ارادی و اختیاری است. چنین ادعایی شگفت آور نیست زیرا ما تنها هنگامی می توانیم در مورد باورهایمان مسئولیت داشته باشیم که بتوان بی باوری را گناهی دانست. گناهی که سزاوار مجازات با فرستادن آنان بی باوران به جهنم باشد. بی باوران از واعظان دینی می شنوند که آنان را به "باور درست" و "انتخاب مسیح" فرا می خوانند. معمولاً این مبلغان یادآور می شوند که بیخدایی  گناهی است که ما را به لعنت الاهی گرفتار می کند. از سوی دیگر، غیرارادی گرایان می گویند که ما واقعاً نمی توانیم باورمان به هیچ چیز را انتخاب کنیم. به نظر آنان، باور یک عمل نیست و نمی توان به طور ارادی آن را حاصل کرد. مثلاً، هرکسی درمی یابد که حتی هنگامی که شخص بدون هیچ شک و شبهه ای نتیجه بگیرد که چه کاری را باید انجام دهد، بدان معنا نیست که به طور خودکار آن کار را انجام می دهد. در واقع ورای نتیجه گیری باید گام های دیگری هم برداشت تا عمل به وقوع بپیوندد. 

 چنین مطلبی اما در مورد باور کردن صادق نیست. همین که شخص بدون هرگونه شک و شبهه ای دریابد که  چیزی باور کردنی است، دیگر پیمودن چه گام دیگری برای داشتن آن باور لازم است؟ هیچ ، به نظر می رسد دیگر لازم نیست هیچ کاری انجام شود. به این ترتیب، هیچ گام افزوده ی قابل تشخیصی نیست که بتوان آن را "انتخاب کردن" نامید. 

اما این بدان معنا نیست که کنش ها و باور ها ارتباط تنگاتنگی با هم ندارند. در حقیقت، باورها معمولاً محصول کنش های گوناگونی هستند و ما به طور غیرمستقیم در قبلا باورهای که داریم و باورهایی که نداریم مسئول هستیم، زیرا به طور مستقیم مسئول کنش هایمان هستیم. برای مثال، می توان از شخصی به خاطر نداشتن باور (عقیده)  ای در مورد زندگی جنسی همسایه اش تقدیر کرد، چون لازمه ی داشتن چنان باوری سَرَک کشیدن به امور زندگی دیگران است. از سوی دیگر، شخص می توان دیگری را به خاطر نداشتن باور (عقیده) ای در مورد انتخابات ریاست جمهوری آینده سرزنش کند، زیرا این فقدان باور به خاطر بی توجهی  و کنکاش نکردن در اخبار کاندیداها و وقایع اخیر می باشد. 

می توان فردی را به خاطر حصول  یک باور ستایش کرد، چرا که او به خود زحمت داده تا مطالعه و تحقیق کند و صمیمانه کوشیده است تا حد امکان اطلاعات مربوط را جمع آوری کند. از سوی دیگر، می توان شخصی را به خاطر حصول باوری سرزنش کرد، چون او  از شواهد، استدلال ها و ایده هایی را که می توانسته در مفروضات اش تردید ایجاد کنند آگاهانه چشم پوشی کرده است. بنابراین، اگرچه شاید نتوانیم قواعدی برای اینکه باید چه باوری داشت وضع کنیم، اما می توانیم اصولی اخلاقی برای چگونگی حصول باور و تأثیر بر باور هایمان طرح کنیم. فرآیند هایی که بتوانند کمتر یا بیشتر اخلاقی باشند. 

نظر شخصی من قویاً متمایل به غیرارادی گرایی است. من می کوشم برای واعظان و مبلغان دینی توضیح دهم که من در حقیقت بیخدایی را "انتخاب" نکرده ام، بلکه بیخدایی تنها دیدگاهی است که با توجه به وضع فعلی معرفت و دانش ام می توانم داشته باشم. همان طور که نمی توانم این باور را "انتخاب" کنم" که رایانه ی روی میزم وجود ندارد ، باور به وجود خدا را هم نمی توانم "انتخاب کنم".

 

 

 بیخدایی 101

 

خانه | باور و انتخاب | چرا مردم بیخد می شوند؟ | شما چرا بیخدا هستید؟ | آزاداندیشی و بیخدایی | بیخدای معقول | بیخدای عصبانی | فایده ی بیخدایی | بررسی بیخدا شدن | بیخدایان معروف