خانه | بالا | آزمون 2 | شخص ستیزی | مرجعیت

مغالطه ی شخص ستیزی (Ad Hominem)

در مغالطه ی شخص ستیزی، اظهارات شخص دیگر را با حمله به خود آن شخص، و نه اظهارات او، نفی یا انکار می کنند. چنان که خواهیم دید، این مغالطه شکل های بسیار گوناگونی دارد. اما هدف همگی آنها گریز از مسئولیت پرداختن منطقی به یک ادعا، و روش آنها تلاش برای  بی اعتبار نمودن گوینده است.  برهان شخص ستیزی  چنین شکلی دارد:

 

این شیوه ی استدلال مغالطه است زیرا درستی یا نادرستی یک ادعا، یا استحکام برهان حامی آن، هیچ ربطی به شخصیت، انگیزه ها، یا هر ویژگی دیگر گوینده یا نویسنده ندارد.

 البته در مورد شهادت دادن، باید چنین ویژگی هایی را لحاظ کنیم. اگر کسی برای دفاع از موضع اش نظر مرجعی را ذکر کند، برای نشان دادن عدم صلاحیت یا عینیت آن مرجع مفروض، باید از اطلاعات موجود در مورد او استفاده کنیم.  در محکمه ای که از هیئت منصفه خواسته می شود نظر شهود را بپذیرد، اطلاعات مربوط به توانایی، شخصیت، یا انگیزه های هر شاهد نیز مرتبط محسوب می شوند. اما حتی در این زمینه، بی اعتبار کردن مراجع یا شهود، دلیل بر این نیست که آنچه می گویند حتما نادرست است؛ بلکه فقط هیچ دلیلی به دست نمی دهد که فکر کنیم آنچه می گویند درست است. خارج از این بافت - یعنی هنگامی که شهادتی در کار نباشد - برهان شخص ستیزی مغالطه است،  والسلام. اگر کسی برای دیدگاهش برهانی  آورد، مسئله ی اعتبار او مطرح نیست. مهم نیست او چقدر فاسد یا احمق باشد. باید شایستگی برهان را به خودی خود بررسی کنیم. در فارسی هم اجتناب از این مغالطه با این مثل تأکید شده که "نبین که می گوید، ببین چه میگوید".

 این مغالطه، در خام ترین شکل خود، چیزی بیش از یک توهین نیست—توصیف شخص معارض به عنوان احمق، کودن، فرومایه، سطحی، فاشیست، کوردل، مرتجع، مزدور، مفلوک، فرصت طلب، احساساتی، متحجر و الخ.  واژگان توهین و تحقیر هم در زبان بسی پرشماراند. به علاوه، برخلاف بقیه مغالطات، ارتکاب این مغالطه در شکل خام آن کاملا رایج است. در مشاجره های شخصی، اغلب اختلاف نظر باعث خشم می شود، و "چو خشم آیدش باطل بگوید". در سیاست، برهان های شخص ستیزی  شیوه ی رایجی در تبلیغات، و کارافزار سیاستمدارانی هستند که با دشمن سازی و حمله پردازی در پی جلب حمایت اند. اما این مغالطه صور ظریف تری نیز می یابد. بگذارید برخی هایشان را ملاحظه کنیم.

 فرض کنید کسی شما را به خاطر گفتن دروغی مصلحت آمیز شماتت کند. اگر گوینده خود دروغگوی رسوایی باشد، چه بسا وسوسه شوید بگویید: "ببین کی داره اینو می گه!" این پاسخ مسلما قابل فهم است—هیچ کس دوست ندارد از جانب فرومایه تر از خود ملامت بشنود—اما این پاسخ مغالطه است. نوعی از شخص ستیزی است که برهان tu quoque ("تو هم یکی دیگری")  خوانده می شود. این حقیقت که دامن دیگری هم آلوده است، ثابت نمی کند که شما پاکدامن اید. ممکن است برای پیاز جالب نباشد که از سیر بشنود که بو می دهد، اما درهرحال پیاز هم بو می دهد.

 یک روایت دیگر از مغالطه ی شخص ستیزی هنگامی رخ می دهد که با این استدلال به موضع کسی حمله کنیم که با گفته اش با عمل اش، یا دیگر مواضع اش ناسازگار است. مثال کلاسیک آن، بیماری است که به پزشک می گوید: " شما که خودتان سیگار می کشید چطور می توانید به من بگویید که آن را ترک کنم؟ " از این حقیقت که پزشک توصیه اش را در مورد خودش جدی نمی گیرد، مشکل بتوان نتیجه گرفت که توصیه ی او به جا نیست؛ یک آدم ریاکار نیز می تواند چیز درستی بگوید، یا برهان معتبری عرضه دارد. این هم نمونه ی پیچیده تری در سیاست: بسیاری از محافظه کاران آمریکایی مخالف تحریم اقتصادی آفریقای جنوبیِ زمان آپارتاید بودند، دلیل شان این بود که این تحریم، به کشور ما بیش از آن دولت لطمه وارد می کند، و بهتر است ما با آفریقای جنوبی رابطه داشته باشیم و بکوشیم از درون دولت بر آن اعمال نفوذ کنیم. با این حال، محافظه کاران اغلب حامی اعمال تحریم بر رژیم های مارکسیستی مانند نیکاراگوئه بودند. لیبرال ها در هر دو مورد موضع مخالف را اتخاذ می کردند. لذا هر گاه بحث تحریم ها پیش می آمد، لیبرال ها و محافظه کاران وقت زیادی را صرف متهم کردن همدیگر به ضد و نقیض گویی می کردند. این اتهامات می توانست کاملا درست باشد، و هر دو دسته به خوبی بتوانند مواضع شان را توضیح دهند. اما سرانجام، شما نمی توانید موضع خود را با نشان دادن اینکه مواضع رقیب تان ناسازگار هستند ثابت کنید. مشکل آنها هرچه باشد، مسئله ی شما این است که شواهدی حقیقی برای حمایت از موضع خودتان بیابید.

 شکل دیگری از مغالطه ی شخص ستیزی، تلاش برای نفی عینیت حریف، بر پایه ی این ادعاست که او در موضعی که از آن دفاع می کند ذی نفع است. این راهکار، به جز در مورد کسی که به عنوان مرجع مطرح می شود (چنان که در بحث قبل دیدیم)، معمولا مغالطه است. این هم نمونه ای از آن در سرمقاله ی یک روزنامه: " مردم محفظه کار دالاس، درقلب ایالت نفتخیز تگزاس، در برابر این پرسش که آیا رئیس جمهور باید در برابر قوانین محدود کننده ی سرمایه گزاری که در حال تصویب در کنگره است خاموش بماند یا نه، به طور پیش بینی پذیری فریاد ´نه´ سر دادند." آشکار است که سرمقاله نویس با دیدگاه های  رئیس جمهور و طرفدارانش مبنی بر سرمایه گزاری آزاد مخالف است. اما او به جای ارائه ی برهان مستدلی علیه سرمایه گزاری آزادانه، با اشاره به "ایالت نفتخیز تگزاس" این ایده را پیش می کشد که موضع مخالفانش تنها بیان منفعت جویی اقتصادی شان است، و لذا می توان آن را بدون ملاحظه ی بیشتر رد کرد. گاهی این راهکار را "مسموم کردن  سرچشمه" می خوانند، که به وضوح مغالطه آمیز است. این که کسی انگیزه ای شخصی برای حمایت از موضعی دارد، بدان معنا نیست که آن موضع نادرست است، و مسلما بدان معنا نیست که پیش از اینکه برهان هایش را بررسی کنیم، می توان کار آنها یکسره انگاشت.

 در مجادلات رودررو، مسموم کردن سرچشمه معمولا به این شکل است که شخص به حریف می گوید: "تو فقط به این خاطر این را می گویی که ...". برای مثال: "تو فقط به این خاطر  می گویی آذر باید نماینده ی کلاس باشد که باهاش دوست هستی." یا " تو فقط به این خاطر از لغو مجازات اعدام دفاع می کنی که برادرت را اعدام کرده اند.". اظهاراتی از این دست مغالطه اند. اگر شما برهانی علیه مجازات اعدام ارائه داده باشید، یا به نفع نمایندگی آذر استدلال کرده باشید، وجود انگیزه های شخصی تان در باره ی آن مواضع، خللی به استواری برهان هایتان وارد نمی کند. و چنین اظهاراتی اهانت آمیز اند. در حقیقت می گویند: "من حتی حاضر نیستم به آنچه می گویی گوش کنم، چون از پیش می دانم که نمی توانی عینی باشی؛ استدلال ات چیزی جز زبان بازی به سود عواطف و منافع ات نیست." این شکل موذیانه ای از مغالطه ی شخص ستیزی است، زیرا می کوشد اعتماد تان به توانایی عینی اندیشیدن زایل کند؛ و بذر شک به خود و شرمندگی بپاشد. درست است که باید مراقب باشیم تا داوری مان توسط عوامل ذهنی جهت دهی نشود، و در غیر این صورت در خطر فروغلتیدن به ذهنیت گرایی خواهیم بود. اما نباید اتهام ناروای ارتکاب این گناه منطقی (یا انواع دیگر آن) را نیز بپذیریم.

 

ادامه >>  آزمون (2)

خانه | بالا | آزمون 2 | شخص ستیزی | مرجعیت