|
قاموس تخصصی جمهوری اسلامی (روایت 1.1) به کوشش ا. ل.م
پیشگفتار: چون در طی حاکمیت جمهوری اسلامی ایران واژگان جدید بسیاری ضرب یا قلب شده و در زبان فارسی رایج گشته اند، شایسته است که این واژگان واجد قاموس تخصصی خاص خود شوند. این مجمل وجیزه ایست حاصل تأمل سقیم نگارنده، برای شرح برخی از این واژگان. مسلماً این رشته سری بس درازتر دارد و امکان مشارکت در تکمیل این امر فرخنده بر همگان گشوده است. لذا از خبرای فن و اهالی ذوق تمنا دارم اگر واژگان دیگری یافتند، یا تعریف جالب تری به خاطرشان می رسد دریغ نفرمایند و درّ و گهر های مکشوفه را برای این کی بورد ایمیل فرمایند تا در روایت های آتی منظور گردد.
الف) آحاد: پدرسوخته ها. تک تک رعایای آقا (نک. آقا) آزادی: مزد گورکن ( کاشف 360 درجه ای بودن آن پروفسور محمود احمدی نژاد است که فرمود "آزادی دو درجه نیست، 360 درجه است".) توضیح علمی کشف : در علم مکانیک پیش از ا.ن. مفهوم "درجه ی آزادی" (Degree of Freedom)به معنای تعداد محورهایی بود که شیء می تواند در راستای آنها حرکت یا حول آنها دوران کند. برای مثال، قطار در حالت عادی تنها می تواند روی یک محور (ریل) عقب و جلو رود، پس دارای یک درجه ی آزادی است. علمای علم الحرکت پیش از پروفسور م.ا. نژاد می اندیشیدند که بیشترین درجات آزادی ممکن شش درجه آزادی است زیرا یک شیء نهایتاً می تواند در راستای سه محور مختصات حرکت و حول هر یک از محورها دوران کند. برای مثال هواپیما دارای 6 درجه آزادی است زیرا می تواند در جهت طول، عرض، و ارتفاع حرکت و دوران کند. اما کشف 354 درجه آزادی دیگر توسط این نابغه ی دوران جهان علم را دچار زلزله ای معرفتی ساخت. آستان قدس: کارتل امام هشتم. بانک شاهنشاهی رضوی. آقا: سید علی خامنه ای (تا اطلاع ثانوی) آقازاده: تخم و ترکه ی خودی (نک. خودی). علیمردان خان عالم تجارت. آمریکا: آن که هرچه فریاد دارید باید بر سرش بزنید. جعبه ی پاندورای عالم نفس. هر کس که باید از ما عصبانی باشد و از عصبانیت بمیرد، اما هنوز نمرده است. آیت الله: بارزترین نشانه ی خدا بر سومین سیاره ی منظومه ی شمسی. آدمی که به راحتی نمی توان کشت اش، اما به راحتی می تواند حکم به کشتن دهد. اگر کتابی استنساخ کند به پسوند الأعظمی مفتخر گردد. (نک. مرجع تقلید). استکبار: امپریالیسم پس از غسل جنابت . ارزش ها: عیال مربوطه و متعلقات. ارشاد: بزرگ ترین مجتمع تولید خمیر کاغذ در خاورمیانه. (روانشناسی) پارانویا پشت میز تحریر. (فعل) جِرّ و واجر کردن. (هنر) روایت فتح یک شهر به دست چند قیچی. استفاده ی ابزاری: دیدن بدن زنی غیر از متعه های شرعی، به جز از ناحیه ی قرص صورت و کف دست. اسلام: ناموس. دست ها بالا! مجموعه ی چیزهایی که خلق الناس مجبورند از صمیم قلب بپذیرند وگرنه حساب شان با کرم الکاتبین است (نک. قوه ی قضائیه). اسلام ناب محمدی: نوع گاز اعصاب با بوی چفیه ی چرک، تهیه شده در لابراتوار بهداشتی جماران. اصلاحات: رویای 76. آخوند خندان. هرچیزی که باید بر مرده اش به جای فاتحه زنده باد فرستاد (در کاربرد اثر حجر). اصلاح طلب: ( مذکر، جمع) کاشفان فروتن Muzer؛ (مذکر مفرد) کسی که نه معتقد به ریش قبضه ای باشد و نه سه تیغه کند، (مؤنث مفرد) همسر شخص فوق، که استفاده از مقنعه و چادر سیاه را واجب مؤکد نمی داند. (آشپزی) نوعی شیوه ی طباخی نه سیخ بسوزد و نه کباب؛ (جانورشناسی) شترگاوپلنگ. اطلاعات: سربازان گمنام امام غائب و گوش و چشم و عینک امام حاضر. اطلاعاتی: نوع تکامل نیافته ی تئوریسین اصلاحات؛ کارشناس ارشد شیاف پتاسیم و بدل کاری (به خصوص در پرتاب اتوبوس به دره):Bond، Haji Said Band اعدام: (نام ژنریک) قتل عمد طبق کتاب و سنت. نوعی بازی گلادیاتوری که در زندان یا ملاء عام انجام گیرد، ژانر "عام" آن به خصوص در تابستان 67 باب بود. امام جمعه: کسی که جمعه ها ژ 3 به دست راست گیرد، با دست چپ به دهان استکبار جهانی مشت بکوبد، و با معاونت یک رهبر ارکستر شعار دکلمه کند. امّت: مردم، از نوع مورد علاقه ی نظام: گلّه ی دوپایان. امر به معروف: (نک. نهی از منکر) انتخابات: (پزشکی) نوعی از تب نوبه ی رفورمیستی، عموماً همراه با توهم گزینش میان بد و بدتر. (نظامی) رزمایش مشترک بسیج و شورای نگهبان. انتقاد سازنده: "دمت گرم!" سابق. انقلاب اسلامی: نوعی انفجار فرافیزیکی نور، مؤیدی قوی بر "قانون بقای حُمق":( حماقت، در قرون و اعصار، نه به وجود می آید و نه از میان می رود ،فقط از صورتی به صورت دیگر در می آید. ) بزرگ ترین پروژه ی حوزه های علمیه، پس از خلق آفتابه، قابل صدور بدون تشریفات گمرکی. اوین: دانشگاه انقلاب. محل بحث های تئوریک برادران با معاندین نگون بخت.
ب) بسیجی: موجودی تخلیص شده (Mokh-less) مجهز به چفیه، کارت عضویت ، ریش (حتی الأمکان)، بی سیم، اسلحه (در مراحل پیشرفته تر)، موتور هوندا، تمثال و عشق آقا. پاسدار در قنداق. کسی که آخر فیلم بمیرد. آنتی تز دانشجو. بنیاد: (اسم) معین التجار. (فعل) معامله ی شیر مرغ تا جان آدمیزاد. بیت: دارالأسلام. اتاق عمل. پنتاگون با پنج دری.
پ) پاسدار: اراده ی الاهی با آرم کلاشینکف و "واعدوا لهم ماستطعتم من قوه"، در یونیفورم سبز تیره و ریش به قاعده بلند. کسی که "از دشت های دور و جاده های پرغبار" با مشت محکم می آید. نوکر خاصّه. ت) تهاجم فرهنگی: [سخت افزاری] فنآوری های ویدئو و دیجیتال. [نرم افزاری] همه ی امواج الکترومغناطیسی که از جام جم گسیل نشوند. تواشیح: هنر نعره زنی همزمان.
ج) جمکران: سوراخ دعا. سازمان برنامه و بودجه ی دولت مهرورزی. جمهوری: یک کلمه ی زاید، نه یک کلمه بیشتر. شوخی 12 فروردین 58 ، که برخی جدی گرفتند. حسن تعبیر امارت. Absurdité, Stupidité و humilité, جنگ: ریق رحمت الاهی. اتوبانی به سوی کربلا، قدس یا بهشت.
ح) حزب: نام یک واحد تقسیم بندی آیات قرآن. [مج.] گروهی از خودی ها که با هم پارتی بازی کنند. حزب الله: معاونت اجرایی خدا در ایران و لبنان. حزب روح الله و نصرالله. حق: هرآنچه که در اعلامیه ی جهانی حقوق بشر و میثاق های پیرو آن ذکر نشده باشد. نوع "مسلّم" آن عمدتاً شامل اورانیوم 235 است. حقوق بشر اسلامی: اعلامیه ی جهانی حقوق بشر، منهای بندهایی از آن که به بشر مربوط می شود. رودربایستی جلو در و همسایه. اختراع چرخ مربع. حسینیه: فرهنگسرای پسا-اصلاحات. اشک آفیس. هنرکده ی نوحه. مسجد مدرن با کاربرد عملیاتی. حوزه ی علمیه: محل بحث عالمانه در باب همه ی مسائل غیرعلمی. موزه ی تاریخ طبیعی روح.
خ) خاتمی: موفق ترین مانکن تاریخ حوزه. فیلسوف مدینه-کراسی. تئوریسین گفتگو با آیندگان و اهل کتاب. خامنه ای: جانشین روح خدا. علی زمان ( با حسین زمان نسبتی ندارد). آقای آقایان. روضه خوانی که پس از نشستن شاهین بخت بر عمّامه اش، خارج از تیمارستان خود را ولی امر مسلمین جهان بخواند. خدا: نماینده ی مقام معظم رهبری در آسمان. خمینی: (الاهیات) روح خدا که تا پیش از عروج اش به سال 68، مقیم جماران بوده است. (سَم شناسی) موجودی که پس از سرکشیدن جام زهر، یک سال جان بکند و در این حین چند هزار زندانی سیاسی را به کام مرگ بکشاند؛ (حقوق) مجوز قتل در کمال خونسردی. (دیرین شناسی) کاریزماتیک ترین دایناسور عصر مزوزوئیک. (ادبیات) کسی که به خاطر خال لب معشوق هشت سال بجنگد. (علم) کاشف فرمول های "انفجار نور" و "اقتصاد مال خر است". خودکفایی: تدبیر منزل بی عیال. نوعی هذیان شایع دوره ی شباب انقلابات. خودی: کسی که بقیه باید از او بترسند، اما خودش فقط باید از آقا بترسد.
د) دانشجو: کتک خور بی جیره مواجب. جوجه دگراندیش. مغزی که هنوز از مرز پرگهر نگریخته باشد. دانشگاه آزاد: Power is knowledge دشمن: پر کاربردترین واژه ی بیماران پارانوئیک. همه ی دنیا، جز خامنه ای، فامیل های وابسته، و روزنامه ی کیهان. دگراندیش: کسی که هر شش ماه یکبار دست کم دو دقیقه بیاندیشد.
ر) رفسنجانی: عمود خیمه. ویلیام جیمز بهرمانی. کسی که به رغم نداشتن ریش و عمامه ی سیاه آرزوهای بزرگ داشته باشد. روحانی: شبان امّت؛ متخصص حلّ و عقد. کسی که آداب همه کار را بداند اما هیچ کار نکند، چون روحانی است و "روح" کار نمی کند. نماینده ی مقام رهبری در جایی. تخم دو زرده. روزنامه: نوعی اسلحه ی کاغذی خطرناک. توطئه ی چاپی. چیزهایی که بتوان فلّه ای بست. روزنامه نگار: نامحرم در حرم. مزدوری که چون دست به قلم زد باید دستش را برید. نوعی باسیل غربی با واکسن Mortazavi روشنفکر دینی: حلقه ی مفقوده ی میان آخوند و روشنفکر.
ز) زن: دست نزنید! جنس مؤنث از گونه ی هموساپینس پس از نه سال قمری. مظنون همیشگی، حتی اگر خلاف اش ثابت شود. از قطعات یدکی پر استهلاک ماشین تولید ارتش بیست ملیونی. پایگاه بایکونور برای معراج مرد.
س) سپاه: اسمشو نَبَر. بزرگ ترین شرکت نظامی تجاری خاورمیانه، وارد کننده ی چای، ویسکی و موشک های بزرگ و صادر کننده ی تروریست (استشهادی یا کنترل از راه دور) و موشک های کوچک. سروش: غیب گوی معبد دلفی. بشنو از نی چون حکایت می کند. متخصص قبض، بسط، و نفخ شریعت.
ش) شریعتی: (روانشناسی) نوعی ناهنجاری توهمی، گم گشتی شخصیتی: ترکیب زنوفوبی، اگزیستانسیالیسم و اسلام، همراه فقدان حس زمان و مکان: ذهن بیمار دائم بیابان های خراسان و کوفه را تا کمپس سوربن در می نوردد، و آدم ابوالبشر، علی ابن ابیطالب و ابوذر غفّاری را با تا فرانتس فانون در هم می تند و بی قرارانه برای خیل دلشدگانش سخنرانی می کند؛ (منهائیون) روشنفکر روشنروانان شهادت: Sun Quick اسلامی. شورت کات از روی مین به بهشت. شهید: اغلب معادل Ave. یا St. به کار می رود. شورای نگهبان: ناتور دشت. دوازده معصوم به زعامت محسن جنت مکان خلد آشیان. شئونات اسلامی: ملاحظات ایمنی برای پیشگیری از نهی از منکر شدن (نک. نهی از منکر).
ص) صدا و سیما: بنگاه پخش انحصاری رنگ ها و زنگ های ارزشی و ضداستکباری.
ف) فتنه: هرچه از قتل هم بدتر باشد (مطابق نصّ قرآن). همه ی چیزهایی که امارت اسلامی را تهدید کنند. فردید: تهافت الفلاسفه. قوطی عطاری حکمت هایدگریه؛ کاشف ارتباط استعلایی دموکراسی با پایین تنه. فلسطین: مادری که از دایه نامهربان تر باشد.؛مشعل فروزان خالد. فقه پویا: فقه تحت ویندوز؛ هرمنوطیقیا.
ق) قاری: کسی که قرآن بخواند و یخچال و سکه جایزه گیرد. حنجره طلای عصر پسا طاغوت. قرائتی: اوقات فراغت بالای هفتادساله ها پس از زیارت اهل قبور. قانون اساسی: کابل (اصلاح رایج در میان بازجویان اوین) قوه ی قضائیه: حسابرس کرم الکاتبین. دادگستری حمورابی. کدخدای ده که مرغابی بود.
ک) کوفه: شهری در بین النهرین که ساکنانش طرفداران ولایت نبودند. کیهان: برادر گوبلز. روابط عمومی دارالأسلام. خدایگان عالم مطبوعات. عالِم به اسرار غیب و اوین.
گ) گروهک: (نک. مهدورالدم) مجموعه ای از افراد که در سقوط شاه نقش داشتند و احیاناً کتاب یا جزوه ای خوانده بودند. گروه هایی کوچک که هر قدر از آنان بکشند، تمام نشوند. گزینش: نکیر و منکر پیش از شب اول قبر. احراز صلاحیت در غسل میّت و نماز وحشت.
ل) لباس شخصی: پاسدار در شُرُف گزینش، در حال اضافه کاری، یا صرفاً تنوع طلب. شعبان استخوانی تناسخ یافته. کسی که به اهل کوفه نبودن خود علم الیقین دارد. (در کاربرد جمع) گدازه های سوزناک ولایی.
م) مجلس: عکس پشت اسکناس ده تومانی. انجمن لی لی پوتی های مقیم مرکز. مجلس خبرگان: پارک ژوراسیک. مجمع تشخیص مصلحت: حیات خلوت نظام. اتاقی با مبلمان سوپرشیک برای تخلیه ی روحی آدمهای مهم سابق. مرجع تقلید: عالِم کون (به فتح ک) و مکان. کسی که مخیّرات مسلمین و مسلمات را بهتر از خودشان بداند. برای تقلید ( اینکه کی کِی چگونه باید چه کند) به او رجوع می شود. مردم سالاری دینی: جماع مردسالاری با دموکراسی. مستضعف: پرولتاریا پس از غسل میت. مفسد فی الأرض: کلام آخر: می خواهم تو نباشی! منتظری: امام مخلوع. آقا-بعد-از-این سابق. روزگار سپری شده ی مردم سالخورده. ولی فقیه اکبر گنجی و عبدالله نوری. منکرات: همه ی تجاربی که برخی در جوانی نداشته اند لذا مِن بعد جز خودشان کسی نباید داشته باشد. سادومازوخیسم مضمن لاعلاج. کلکسیونر دراگ و پورنو. مورد: چیزی که بسیجی، اطلاعاتی و انتظامی کشف کند و جایزه بگیرد. موعید باشید: حواست باشه، با خودی طرفی! مهدور الدم: کسی که برای جلوگیری از هدر رفتن خونش باید در اسرع وقت به قتل برسد.
ن) ناموس: برهان قاطع؛ بیضه ی اسلام؛ فوبیای مردانه از هجمۀ ژنتیکی به اندرونی، که گاهی با واکنش های خونبار همراه است. تجلی فرهنگی تعالیم والای قرآنی در گرامیداشت مقام زن: "زنان شما کشتزارهای شمایند". نظام: شهر خدا. چیزی که حفظ آن اوجب واجبات باشد. نهی از منکر: سنتز "نصیحت گوش کن جانا" با پنجه بوکس یا کُلت و دست بند. نیروی انتظامی: (کادری) لباس شخصی در لباس مبدّل. (وظیفه) مفلوک ترین طریق آش خوری
و) ولی فقیه: بزرگ عمامه داران. افقه الفقها. وزیرمختار امام زمان بر زمین.
ه) هجمه: "بالای چشمت ابرو" ی سابق. هرگونه نظر چپ به تریج قبای آقا یا خودی ها.
ی) یارانه: اکرام المساکین. انعام خدایگان به بندگان.
|