خانه | بالا

دین در جامعه ی سکولار

 دین چه نقش یا جایگاهی می تواند داشته باشد؟

 اگر سکولاریسم مخالف حضور مراجع روحانی در حیطه ی عمومی و مدنی است، در یک جامع ی سکولار چه نقشی برای دین باقی می ماند؟ آیا قرار است که دین به تدریج تضعیف و از صحنه خارج شود؟ آیا دین به یک دسته سنت های غریب و بی اهمیت در میراث فرهنگی فروکاسته می شود؟ این ها دغدغه های مخالفان سکولاریسم و سکولاریزاسیون هستند. اینان احتجاج می کنند که دین مهم تر از آن است که این طور از گردونه خارج شود. 

در اینجا توجه به یک نکته اهمیت اساسی دارد. اغلب می شنویم یا می خوانیم که سکولارها می خواهند دین را  از حیات 'عمومی' اخراج کنند و آن را به زندگی 'خصوصی' منحصر کنند. انگار که سکولارها می خواهند هیچ کس در ملاء عام از دین سخن نگوید. اگرچه ممکن است برخی سکولارها چنین نظری داشته باشند، اما چنین برداشتی  به این خاطر است که تمایز میان امور 'خصوصی' و 'عمومی' بیش از یک معنا دارد. 

در نظر سکولارها، 'خصوصی' بودن دین به همان معنای 'خصوصی' بودن وضعیت حساب بانکی افراد نیست. درمورد 'عمومی' هم، سکولارها آن را به معنای ' تحت حافظت و دارای امتیازات اجتماعی بودن' به کار می برند. به این ترتیب، تمایل به کنار گذاشتن دین از 'زندگی عمومی' به معنای مخفی کردن دین از انظار عمومی نیست. بلکه به معنای حذف حمایت عمومی (بخوانید: دولتی) از دین است. پس خصوصی سازی دین، به معنای حذف دین نیست، بلکه شخصی و اختیاری کردن آن است.  

پس می بینیم که روند سکولاریزاسیون یا فلسفه ی سکولاریزاسیون به هیچ وجه مستلزم مرگ دین نیست. سکولارها در مورد نقش مناسب دین در جامعه نظرات و ارزیابی های گوناگونی دارند. برخی سرسختانه معتقد اند که شرّ دین بیش از خیر آن است. این گروه به زوال تدریجی دین امید دارد. اما بسیاری هم از حفظ نقش دین در حیات اجتماعی و اخلاقی مؤمنان خشنود اند. حتی برخی سکولارها از  بنیادهای خیریه ی دینی و تلاش های اجتماعی این بنیادها برای کاهش فقر و رنج مردم حمایت می کنند.  

اگر دین در جامعه ی سکولار تضعیف شود سرنوشتی که کاملاً ممکن است نباید تقصیر را مستقیماً به گردن سکولاریسم و سکولاریزاسیون انداخت.  این دو را تنها می توان مسبّب شرایطی دانست که به بی علاقگی مردم به دین می انجامد. در یک جامعه ی غیرسکولار، مردم بخت اندکی برای چشم پوشی از دین یا کنار گذاشتن آن دارند. چنین مردمی به هرجا رو کنند یا تحت سیطره ی رهبران دینی هستند ، یا باید تابع اصول دینی باشند که سراسر زندگی شان را تحت کنترل دارد.  در یک جامعه ی سکولار اما، رهایی از سلطه ی  دین و رهبران دینی ممکن است. هیچ کس مجبور نمی شود که تابع دین یا ارزش های دینی باشد، مگر این که خودش پیروی از دین را انتخاب کرده باشد. اگر عده ی زیادی از مردم پیروی از دینی را انتخاب نکنند، تشکیلات دینی بر اثر کاهش اعضا و درآمدهایشان تضعیف خواهند شد.  

البته رهبران دینی کاملاً حق دارند که از امکان وقوع این وضع ناخشنود باشند، اما مخالفت زعمای دین با سکولارها و سکولاریزاسیون حاوی دو خطاست. خطای نخست اینکه، آنها مسئولیت چنین مخمصه ای را به دوش سکولارها می اندازند. آنها به جای اینکه به سکولارها حمله کنند که چرا به مردم اجازه ی ترک دین را داده اند، باید ببینند که چرا مردم می توانند از دین روی گردانند.  

خطای دوم اینکه، هر کوششی برای حمله به سکولاریسم اساساً نشانگر پذیرش این مطلب است که متولیان دین صرفاً با اتکا به انتخاب فردی، خصوصی و اختیاری مردم، قادر به جلب نظر و حمایت آنان نیستند. این مطلب می توانند کاملاً درست باشد، اما پذیرش آن برای دین مداران ویرانگر است هر چند که به نظر می رسد که هنوز هم رهبران دینی ِ دشمن سکولاریسم متوجه این نکته نشده باشند. آنها ،بنا به دلایلی، از فهم این نکته سر باز می زنند که دینی که که با حمایت و یا اجبار به مردم تحمیل شود فاقد ارزش است. اگر رهبران دینی واقعاً معقتد باشند که زور و اجبار تنها چاره ی بقای دین است، آنگاه پذیرفته اند که دین فی نفسه فاقد ارزش است -  و این نظر سکولارها را تأیید می کند که می گویند برای سعادت عمومی، توسل به دین اصلاً ضرورتی ندارد.

 

ادامه >> منتقدان سکولاریسم

 دریافت کل متن در یک فایل پی. دی. اف

خانه | بالا | منتقدان سکولاریسم | دین در جامعه ی سکولار | جنبش سکولاریسم | فلسفه ی سکولاریسم | ریشه های دینی | تعریف