|
تعارض های تكامل و دین فرخ بیخدا |
|
طرفداران خلقت به گونه ای صحبت میکنند که گویا تئوری چیزی است که شما پس از اینکه تمام شب را باده گساری کرده اید، در خواب میبینید. ایزاک آسیموف هر قدر میوه های دانش بیشتر در دسترس انسان قرار گیرد، همان قدر باورهای مذهبی از بین خواهد رفت. زیگموند فروید ------------------------------------------------------- تعارض های نظریه ی تكامل با دین موضع های مختلف دیندارن در مقابل نظریه تكامل آیا این موضع گیری ها منصفانه است؟
------------------------------------------------------- بسیاری از كشفیات علمی در تعارض آشكار با باورهای دینی هستند، اما بیشتر این تعارض ها از دید دینداران دور میماند زیرا كمتر دینداری از نتایج این كشفیات علمی آگاه است. برای نمونه میتوان به نظریه ی نسبیت انشتین اشاره كرد. برخی دینداران به فرضیه های پیدایش جهان اعتراض دارند در حالی كه نمیدانند این فرضیه ها نتیجه ی مستقیم نظریه ی نسبیت هستند. در این میان نظریه ی تكامل داروین بیش از همه مورد بدفهمی، انتقاد و حمله دیندارن بوده است زیرا تعارض این نظریه با مدعیات دینی آنچنان آشكار است كه از دید كسی دور نمی ماند. این مقاله سعی در توضیح تفصیلی نظریه ی تكامل (ن.ک. تکامل چیست؟) و اثبات آن، یا رد انتقادهای وارد شده به این نظریه (ن.ک. هفت انتقاد بي اساس به نظريه تكامل) را ندارد. این نوشتار تلاشی است تا برخی از تناقض های نظریه ی تكامل را با دین، خصوصاً با ادیان ابراهیمی، ذكر كند.
تكامل (evolution) یک نظریه ی علمی در مورد منشاء گونه ها و تحولات عالم جانداران است. چارلز داروین (1809-1882) زیست شناس بریتانیایی، پس از سی سال مطالعه و بررسی شواهد سفر تحقیقاتی پنج ساله اش به دور دنیا، در سال 1859 نظریه ی تكامل را در كتاب منشاء انواع بوسیله به انتخاب طبیعی[1] به جهان علم عرضه كرد. حمله ی دیندارن به این نظریه از فردای روز انتشار كتاب آغاز شد، با این وجود این نظریه به سرعت مورد پذیرش عمومی مجامع علمی قرار گرفت. با پیشرفت فزاینده ی علوم مختلف، نظریه ی تكامل نیز منسجم تر شد و حیطه های جدیدی مانند علم ژنتیك و زیست شناسی مولكولی را در بر گرفت. تكامل یك نظریه علمی است. نظریه های علمی دارای سه خصوصیت منطقی بودن، توانایی پیشبینی و ابطال پذیری هستند. با هر كشف، مشاهده و آزمایش جدید، نظریه ها در معرض بررسی مجدد قرار میگرند و در صورت عدم سازگاری با شواهد، باطل میشوند. با هر اكتشاف تازه در زیست شناسی، شیمی و فیزیك، نظریه ی تكامل در معرض سنجش دوباره قرار گرفت و همواره با این كشفیات سازگار بود و صحت آن بیش از پیش تایید شد. اما كار به همین جا ختم نمیشود. نظریه ی تكامل و تمام نظریه ها تا ابد در معرض سنجش علمی خواهند بود. شاید ریشه ی برخی از كج فهمی های فارسی زبان ها از این نظریه، ترجمه ی غلط انداز واژه evolution است. این لغت به معنی "بر آمدن" یا "فرگشتن" و اشاره به بوجود آمدن چیزی از چیز دیگر دارد، مثل بوجود آمدن بخار از آب. برخلاف تصور عموم نظریه ی "فرگشت" به معنای اخلاقی و حاکی از "کمال یافتن" جانداران نیست. این واژه هیچ بار اخلاقی ندارد بلكه تنها تغییر جاندارن را برای انطباق بیشتر با محیط نشان میدهد. متاسفانه واژه ی تكامل به عنوان یك غلط رایج جا افتاده است. پس در این نوشتار هم به ناچار از این لغت اشتباه برانگیز اما رایج استفاده میشود. این تعارض ها را میتوان به چهار دسته تقسیم كرد: تناقض با برهان نظم، تناقض با افسانه های دینی خصوصاً داستان آدم و حوا، تناقض با برخی باورهای دینی و تناقض با اخلاق دینی
برهان نظم همراه با برهان علیت عمومی ترین استدلال های خداشناسی هستند. در برهان نظم بیان میشود که در جهان شكل های بسیار مختلفی از نظم وجود دارد. چون كه جهان پر از نظم است؛ و نظم بدون وجود ناظم ممكن نیست، پس جهان ناظمی دارد. درست مانند مکانیزمی مانند ساعت: با مشاهده ساعت به وجود ساعت ساز پی میبریم. تا قبل از ارائه ی نظریه تكامل ایرادهای منطقی به برهان نظم گرفته میشد. در بررسی این برهان، تعریف نظم از اهمیت ویژه ای برخوردار است. هر سیستم را میتوان به طریقی، مكانیزمی در جهت رسیدن به یك "هدف" مشخص و در نهایت منظم بدانیم. جهان ما هرشكلی كه می داشت، از نظر ما منظم بود. به عبارت بهتر، نظم، ایده ایست ذهنی و نه قانونی خارجی. نظریه تكامل با نشان دادن شیوه ی بوجود آمدن موجودات زنده نشان میدهد كه نظم موجود در این ساختارها نیازی به ناظم ندارد بلكه ناشی از تغییرات تدریجی جانداران و در اثر عوامل طبیعی است. تصادف (در مفهوم علمی آن) و انتخاب طبیعی نقش اصلی را در این تغییرات ایفا میكنند. عامل تصادفی پیش برنده تكامل، جهش های ژنی است. جهش های ژنی به این سبب بوجود می آیند که کد ژنتیکی هنگام کپی کردن خود همواره با دقت صد درصد عمل نمی کند. هنگامی که یک جهش موجب ایجاد یک ویژگی ژنتیکی مانند a شود (مثلاً قدرت بینایی یک پرنده را اندکی افزایش دهد) می تواند برای بقای جاندار مفید باشد، یعنی موجب انطباق بهتر آن جاندار با محیط اش می شود، در این صورت، بخت زنده ماندن و تولیدمثل آن جاندار نسبت به همگنان (قوم و خویش های دور و نزدیک خود در همان گونه ی جانوری) که فاقد ویژگی a هستند افزایش می یابد. سپس، وراثت ژنتیکی موجب می شود که ویژگی a به نسل های بعدی آن جاندار منتقل شود و آنها هم به یمن a بخت بیشتری برای بقا و تولید مثل پیدا کنند. در نتیجه پس از گذشت چندین نسل، ویژگی a در آن گونه ی جانوری عمومیت می یابد. در این حالت می گوییم که انتخاب طبیعی ویژگی a رخ داده است. پس انتخاب طبیعی در واقع فرآیند غربال کردن تصادف های سودمند از تصادف های زیانبار در طی نسل هاست. آنچه که موجب می شود که این تغییرات به نسل های بعدی منتقل شوند، وراثت است که توسط کد ژنتیکی صورت می گیرد. این تغییرات می توانند در طی چند نسل انباشته شوند و تغییرات آشکاری در یک گونه از جاندارن ایجاد کنند ( ن.ک. برهان نظم و مسئله گزینش فزاینده). بدین صورت ایده ی لزوم وجود ناظم برای موجودات زنده بر باد میرود. به عنوانی یک مثال جدید و جالب از تکامل توسط انتخاب طبیعی می توانیم تغییر رنگ شب پره های منچستر را ذکر کنیم: تا قرن نوزدهم، شب پره های منچستر عموماً سفید رنگ بودند. در اثر انقلاب صنعتی، و ایجاد کارخانه های دودزای فراوان در آن منطقه، هوای منچستر بسیار آلوده شد. در آن هوای تیره و تار، پرندگان به راحتی می توانستند بال های سفید شب پره ها را تشخیص دهند و آنها را شکار کنند. در چنین شرایطی یک شب پره ی سیاه شانس بیشتری داشت تا از چشم شکارچیان گرسنه مخفی بماند و بتواند تولید مثل کند. در عمل همین امر رخ داد. در اثر جهش تصادفی ژنتیکی، شب پره های سیاه رنگی ایجاد شدند . این شب پره ها به خاطر مزیت استتار بیشتر توانستند بهتر از اقوام سفید رنگ شان از دید پرندگان شکارچی مخفی بمانند و تولید مثل کنند. در نتیجه، ظرف چند سال شب پره های سیاه در منچستر فراوان تر از شب پره های سفید شدند. اما در قرن بیستم، با پیشرفت فن آوری و کاهش آلودگی هوا، وضعیت هوای منچستر هم بهتر شد. چون هوا دیگر مانند قبل تیره و تار نبود مزیت استتار شب پره های سیاه هم از بین رفت. و باز شب پره های سفید در جمعیت غلبه یافتند. این مثال کاملاً متأخر به روشنی نشان می دهد که چگونه شرایط محیطی می تواند بدون دخالت دست الاهی، بر پایه ی جهش ژنتیکی و انتخاب طبیعی به تغییر در ویژگی های یک گونه منجر شود. با ملاحظه ی این نمونه ،و میلون ها تغییر تکاملی دیگر درجهان جانداران، می توان دید که نظم موجود در جهان نیازمند ناظم هوشمندی نیست. جهان مانند ساعت نیست كه نیاز به ساعت ساز داشته باشد. علم به عنوانی یک نظام فکری دقیق و قابل اعتماد در نظر همه ی مردمان عاقل شناخته شده است و تکامل هم یک بخش بنیادی از علم زیست شناسی است. تکامل تعداد زیادی از افسانه های دینی را باطل می کند. در اینجا تنها به چند افسانه ی معروف اشاره میشود: بیشتر مناقشات دینداران با تكامل بر سر همین مسئله است در حالی كه اهمیت ابطال برهان نظم بسیار بالاتر از بحث افسانه ی آفرینش است. در افسانه آفرینش، آدم و حوا به عنوان نخستین انسانها توسط خدا خلق شده اند. اما نظریه ی تكامل به صورت علمی منشاء حقیقی انسان را نشان میدهد. پیدایش انسان نه در آسمان كه بر روی زمین بوده و منشاء آن نه خاك و گل بلكه اجدادِ گونه ی انسان بوده است. دینداران درباره ی تعارض افسانه آفرینش و نظریه تكامل موضع های متفاوتی داشته اند. اكثریت آنها تكامل را باطل اعلام كرده اند. گروهی نیز عقیده دارند تكامل برای همه جانداران به جز انسان درست است! عده ی كمتری هم بیان میكنند كه افسانه آفرینش تضادی با تكامل ندارد! بلكه داستان آدم و حوا داستانی سمبولیک و حاوی نكات اخلاقی است. در نظر این عده آدم و حوا نخستین انسانهایی هستند كه توسط تكامل بوجود آمده اند؛ نظریه تكامل در مورد گروههای جانداران است نه افراد آنها؛ تكامل در فرد معنایی ندارد. بررسیهای ژنتیكی نشان میدهد كه گونه ی انسان (مانند تمام جانداران) هیچ گاه منتج از یك زوج نبوده است. از طرفی تكامل فرایندی تدریجی و در مقیاس زمانی چند میلیون یا چند صد هزار ساله است و حرفهایی مثل اولین انسان، اولین زرافه و اولین نخل اصولاً معنای علمی ندارند. - طوفان نوح چگونگی جمع آوری و جا دادن بیش از یك ملیون و سیصد هزار گونه جانوری و گیاهی در یك كشتی سوالی تفكر بر انگیز است. بررسی عقلی این داستان نكته های جالب و طنز آمیزی را به ذهن می آورد. مثلاً بعد از پایان طوفان باید كانگورو را دوباره به استرالیا بر میگرداندند و سوال اصلی این است كه آنها كانگورو را چطور از استرالیا آورده بودند؟ پنگوئن و خرس قطبی را توی یخچال كشتی گذاشته بودند؟ برای كاشتن بیش از سیصد هزار جفت گیاه چقدر خاك وارد كشتی كرده بودند؟ چقدر غذا برای یك ملیون جفت حیوان حمل میكردند؟ علم زمین شناسی نشان میدهد كه هیچگاه سطح كره ی زمین زیر آب قرار نگرفته است. نظریه تكامل نیز به همراه بررسیهای ژنتیكی نشاندهنده این موضوع است كه هیچ كدام از جانداران، هیچ گاه از نسل یک یك زوج نبوده اند بلكه همواره بصورت گروه بوده اند. - حرف زدن سلیمان، امام ها، بودا و سایرین با حیوانات هیچ كدام از جانداران، هیچ گاه توانایی ذهنی و هوش لازم برای تفكر(در مفهوم انسانی)، صحبت كردن و كارهایی مثل جاسوسی را نداشته اند. در داستان سلیمان علاوه بر حیوانات، مورچه ها هم حرف میزنند! تعداد افسانه هایی كه بوسیله تكامل باطل میشود بیش از اینهاست. چند نمونه: تبدیل به بوزینه شدن تعدادی از انسانها، پیدایش زبانها و نژادهای مختلف در اثر تخریب برج بابل، بلند قد بودن انسانهای اولیه و ... - اشرف مخلوقات بودن انسان انسان محوری منشاء بسیاری تصورات غلط از طبیعت و ریشه برخی از رفتارهای نادرست انسان ها نسبت به طبیعت بوده و هست. نیوتون با نشان دادن قانون مندی حركتهای فیزیكی تمام اشیاء این ایده را كه كار همه ی جهان برای منفعت انسان است زیر سوال برد. تا پیش از انقلاب علمی نیوتون، تصور عمومی از كاركرد طبیعت دقیقاً معادل این بیت از گلستان سعدی بود: ابر و باد و مه و خورشید و فلك در كارند تا تو نانی به كف آری و به غفلت نخوری نظریه ی تكامل نشان داد كه سرشت و منشاء انسان تفاوتی با حیوانات ندارد و انسان یك گونه در میان هزاران هزار گونه از جانداران است. انسان چه از لحاظ منشاء و چه از حیث وضع كنونی عضوی از نظام شكوهمند طبیعت است، نه سرور دردانه ی آن.
- هر چیز حكمتی دارد. چنین برداشتی یكی از پایه های باور به خالقی هوشمند در میان مردم عادی است. در نظر آنها این موضوع كه هیچ قسمتی از بدن جانداران (و كل جهان) بدون حكمت (کارکرد حساب شده) نیست، نشانه ای از طراحی قبلی جهان بوسیله خدا است. تكامل منشاء حقیقی اندامها را بیان می كند. همچنین وجود اندامهای زاید كه هیچ کارکرد زیستی مفیدی ندارند، خود تأییدی بر این نظریه است. این اندامها در موجودات زنده، نه تنها سودی برای جاندار ندارند، بلكه گاهی اوقات خطر آفرین و دردسر ساز هستند. آپاندیس عضوی بی مصرف در انسان است. جراحان هر هنگام که به هر دلیلی شکم انسان را باز کنند آپاندیس را جدا میکنند و دور می اندازند. اما این عضو در میمونها و برخی پستاندارن نقش ویژه ای در هضم غذا دارد بطوری كه بزرگترین اندام كیسه ای دستگاه گوارش در موشها است. انسان به دلیل تغییر رژیم غذایی از این اندام بی نیاز شد و آپاندیس تحلیل رفت. اکنون تنها فایده ی آپاندیس این است که عفونت کند و شما را به تیغ جراح بسپارد. جالب است بدانید که بیش از صد عضو بی فایده در انسان شناسایی شده است. از جمله: ماهیچه های حركت دهنده گوش، پستان در مردها، استخوان دم (مهره های آخر ستون فقرات در لگن)، پرده بكارت و غیره. اگر نگاهی به زیست شناسی مولکولی (ژنتیک، بیوشیمی...) بیندازیم تعداد اجزاء بی فایده از این هم بیشتر است. در ژنوم جانداران تعداد زیادی ژن کاذب وجود دارد. اینها ژن واقعی نیستند وهیچ کارکردی ندارند. این ژنها روزگاری دارای فعالیت بودند اما در اثر جهش های ژنی غیرفعال شده اند و حالا فقط وجود دارند بی آنکه کارکردی داشته باشند. گروههای چهارگانه ی خونی در اثر چند شكلی شدن پروتئین ها پدیدار شدند و کارکردی جز اختلال در نجات جان انسانها ندارد. - منشاء حیات نظریه ی داروین تنها به شیوه ی پیدایش گونه ها و تغییرات آنها اشاره داشت اما سازوکارهای ایجاد این تغییرات را مشخص نمی کرد. در زمان داروین ژن کشف نشده بود. پیشرفت زیست شناسی و به خصوص کشف ساختار دی ان آ به سال 1953 سازوکار ایجاد تغییرات ژنتیکی را مشخص کرد. تحقیقات بیوشیمیایی و بیوفیزیكی به همراه پیشرفت زمین شناسی در تعیین شرایط اولیه كره زمین، منشاء این سلول اولیه را پیدایش حیات از ماده بی جان معرفی كرد.[2]
ارتباط دین و اخلاق همواره مورد بحث بوده است. دینداران منشاء اخلاقیات را دستورهای آسمانی میدانند. اما پس از رنسانس در اروپا، انسان اندیشه ورز دریافت که باید به دنبال ریشه های طبیعی اخلاق باشد و به جای تبعیت کورکورانه از دستورات کتاب های "مقدس" باستانی، نیازهای واقعی فرد و جامعه ی بشری را پایه ی اخلاقیات خود قرار دهد. - اخلاق جنسی نظریه تكامل، اگرچه یک نظریه ی علمی است، نه یک نظام اخلاقی، اما با نشان دادن ماهیت و منشاء واقعی رفتارهای جنسی انسان، جزمیت اخلاقیات جنسی دین را به پرسش می گیرد. تكامل با نشان دادن منشاء حقیقی فیزیولوژی تولید مثل و رفتارجنسی، منشاء اندامهایی چون پرده بكارت، منشاء وجود دو جنس مذكر و مونث و دیگر روشنگریها، توجیه های دینداران برای اخلاق جنسی دینی را فاقد اعتبار میكند. - رفتار شناسی[3] و زیست شناسی اجتماعی[4] کسانی که با نگرش علمی به جهان نگاه کنند و نظریه تكامل را به درستی درک کرده باشند، ماهیت انسان را بر پایه عینیات طبیعی می دانند و توهمات آشكار و نادرستی دستورهای دینی را گوشزد كردند. با پیشرفت روز افزون این دو علم، علوم انسانی چون جامعه شناسی،اخلاق و فلسفه دیدگاههای خود را بر مبنای سرشت طبیعی رفتار بشر اصلاح كردند.
- حقوق بشر ایده حقوق بشر زاییده ی عصر روشنگری است که نخستین در انقلاب كبیر فرانسه تحقق یافت. حقوق بشر بحثی اخلاقی است اما نظریه ی تكامل با انقلاب شگرفی كه در زیست شناسی پدید آورد مبنایی علمی بر برابری همه ی انسانها فراهم كرد. حقوق انسانها در ادیان مختلف مانند اسلام (ن.ک. تعارضات اسلام با حقوق بشر) زیر پا گذاشته میشود: تبعیض عقیدتی، تبعیض جنسی، برده داری، دستورهای غیر انسانی؛ مجازاتهای غیر انسانی.
پس از شناسایی نخستین مورد بیماری ایدز در امریكا، بیماری با سرعت بالایی در میان همجنسگرایان و افراد بیش فعال جنسی شایع شد. نخستین واكنش دینداران به مسئله این بود كه خدا برای گناهكاران عذابی نازل كرده است، بی آنكه از خود بپرسند گناه كسانی كه توسط انتقال خون به بیماری مبتلا شده اند چه بوده است. ویروس شناسان پس از جستجو پی بردند كه ویروس HIV نوع تكامل یافته ای از ویروس بیخطر SIV در میمونها است. اما این ویروس چطور به انسان منتقل شده بود؟ بر اساس یك رسم خرافی دینی در قبایل آفریقایی، انسانها خون میمون را برای تقویت قوای جنسی به خود تزریق میكردند. با ادامه تحقیق بر روی HIV و SIV دانشمندان توانستند داروهای قدرتمندی برای افزایش طول عمر مفید بیماران كشف كنند. امید است با ادامه این پژوهش ها درمان قطعی بیماری ایدز و دیگر امراض مهلك یافت شود. نظریه تكامل با ایجاد انقلابی شگرف در زیست شناسی آن را از علمی مشاهده ای و توصیفی به علمی فعال و تجربی تبدیل كرد. از آن پس سازوكار بسیاری از ارگانسم ها شناسایی شد. قرن بیستم زیست شناسی را وارد دنیای مولكولها كرد. انقلاب ژنتیك و زیست مولكولی منجر به پیدایش رشته جدیدی به نام "زیست فن آوری"[5] شد كه در درمان بیماریها، بهبود محصولات كشاورزی و دامی، صنعت و دیگر جنبه های زندگی می کوشد. آغاز قرن بیست و یكم همراه با تولد رشته ای است كه با بالندگی آن، انسان به پیشرفت هایی خواهد رسید كه اکنون در خواب هم نمیتوان دید. ما در آستانه انقلاب "نانو زیست فن آوری"[6] هستیم. این پیشرفت ها مرهون تلاش و تحقیقات كسانی است كه به دور از تعصب و پیش فرض های دینی در راه گشودن افق های تازه، به كوشش خستگی ناپذیر خود ادامه میدهند. اما اگر علم زیست شناسی به دینداران سپرده میشد بعید نبود كه در حد دانش چوپانان و دکتر علفی ها باقی می ماند. موضع های مختلف دیندارن در مقابل نظریه تكامل اگر در كتابهای مقدس به جای افسانه آفرینش از تكامل صحبت شده بود، بعید نبود كه دینداران داروین را به عنوان یك قدیس میشناختند . اما نظریه تكامل در تعارض آشكاری با دین است و از همان زمان ارائه ی آن مورد حمله شدید دینداران قرار گرفت. دیدنداران موضع های مختلفی در برابر این نظریه داشته اند:
|